شعری برای اربعین(داغداران حسین)

زداغ لاله ی در خون طپیده

شفق در لجه ی خون آرمیده

عروس شب کمند نور می بافت

برای دختر بکر سپیده

به روی نیزه ی خورشید نقشی است

که رنگ از چه ره ظلمت پریده

ولی پوشیده عالم رخت ماتم

به یاد مادران داغ دیده

ز شهر شام اینک کاروانی

به دشت کربلا از ره رسیده

امیر آن همایون کاروان بود

ابرمردی قیامت آفریده

به دیدار برادر آمد از راه

به شیون خواهری محنت کشیده

به روی تربت پاک حسینی

فتاده زینب قامت خمیده

زنان مو پریشان، دیده گریان

گریبان را ز فرط غم دریده

یکی از داغ اکبر در نوا بود

یکی خار رهش در پا خلیده

رباب از داغ اصغر رفته از هوش

که دیده همسرش را سر بریده

سکینه بهر بابا آورد آب

که عباسش به خاک و خود طپیده

شده پر آبله پای یتیمی

پیاده بس که در صحرا دویده

شده نیلی رخش از ضرب سیلی

که رنگ از صورت ماهش پریده

به لب دارد هزاران شکوه کلثوم

زبس که طعنه از دشمن شنیده

بنال ای دل که روز اربعین است

که خون دل بریزد از دو دیده

مَنِ ژولیده میگویم دگر بار

شفق در لجه ی خون آرمیده

حسن ژولیده نیشابوری، گلواژه های عشق

/ 0 نظر / 24 بازدید